زندگی از جنس هیچ!
همین ویژگی لعنتی زندگیه که آدمو به ادامه این مسیر لعنتی به اجبار اورده و به اختیار رها شده وادار می کنه و باعث میشه دلسردی لعنتی حاصل از گذشته لعنتی خودتو برای اینده لعنتیی که هیچ تضمینی براش وجود نداره بپذیری.... و موضوع مهم شاید این باشه که رسیدن و مهم تر از این، پذیرش این واقعیت لعنتی اتفاق بزرگیه که به نظرم باید یه لعنتی باشی تا .........
خسته نباشید!
شاید دوبار زندگی کنیم....
سلام... این روزها سینماست و خبرهای خوبی که دل آدمی را در این زمحریر بی برف و داغ زمستان گرم می کند! روند رفع توقیف از آثار سینمایی که در سالهای دور و نزدیک از فرصت بروز عمومی و اکران همگانی محروم شدند شاید در نگاه اول و آخر حرکتی مقطعی باشد، اما به نظرم حداقل در این روزهای .... دل آدمی گرم می کند.
یکی از این آثار که دچار توقیف و در این روزها رفع توقیف شده بود، فیلمی با نام تنها دوبار زندگی می کنیم است. بایدگفت که واقعا نام فیلم برازنده روند داستان است. همین طبیعی و معمولی انگاشتن یک گزاره تعجب برانگیز مبنی بر دوبار زندگی کردن آدمی است که در فضای فیلم موج می زند.
در مصاحبه هایی نیز آقای بهزادی ابراز داشته اند که از انتخاب روند غیرخطی داستان سعی در اضافه کردن هیجان به فیلمنامه بوده است. باید گفت غامض گونگی و ثقیل بودن روند قصه را انصافا دست یافته.... در واقع این احساس در مخاطب بوجود می آید که کارگردان با بردباری و اعتماد به نفس خاصی در حال روایت داستانی است که در هم تنیده است و پایان آن را بارها در طول قصه بریده بریده نقل می کند....
داستان قصه مردی است که در سالهای زندگی خود دچار خودکنترلی شدیدی است و پس از ابتلای به بیماری سختی از دنیا می رود. در ادامه و در زمانی که شما از اتفاق از قبر برخاستن این آقا متعجب شده اید، می بینید که این آقا با موبایلش زنگ میزند، عرق می خورد، در خیابان ها چرخ می زند، تصمیم به قتل کسی می گیرد و .........در تمام طول قصه شما هنوز دارید تلاش می کنید که از قبر برخاستن را هضم کنید...
البته در نقاطی از فیلم،کارگردان دچار زیاده گویی و صراحتی می شود که با رمزگونگی مابقی ماجرا ناهمخوانی دارد. مثالاً می توان به سوار شدن یک خانم تن فروش به ماشین نقش اول فیلم است یا جایی از فیلم که نگار جواهریان دیالوگ هایی تکراری و کلیشه ای را برزبان می آورد....
سکانس هایی در فیلم بارها و بارها دیده می شود و به آنجا می رسد که مخاطب هم پی به کمپوزیسیون های تصویری و ارجاع ها و معانی که کارگردان در یک ترکیب بندی به شما انتقال می دهد، می برد.
شاید در چند کلام بتوان گفت در کل می توان احساس خوبی را تجربه کرد و در این روزها اتفاق هنری خوبی است...
حرف هایی از جنس هیچ!
من اصولا انسان قاطعی هستم!....
من هنگامی که انسان قاطعی هستم، جدی می شوم.
من خیلی انسان قاطعی هستم.
من اصولا زمانی که انسان جدیی هستم، خیلی ترسناک هستم.
من تا آنجایی قاطع و جدی هستم که اصلا نمی توان با من شوخی کرد!البته اگر خیلی اصرار داشته باشید که می شود!!!
ولی در کل باید بگویم که من یک آدم خیلی خیلی و یه عالمه جدی و قاطع هستم!!
معماری معاصرمان را ..........
با سلام... اخباری در دست است از نمایشگاه جهانی ٢٠١٠ که گویی در شانگهای چین قرار است برگزار شود و به تقریب تمامی دول در آن سایتی دارند و به طبیعت غرفه یا پاویونی...
در سایت یوتیوب که سری بکشید و Expo 2010 را جستجو کنید نتایج جالبی می بینید...
از کشورهایی که حتی تا بحال از معماریشان مطلع نبوده ایم غرفه هاشان به مسابقه گذاشته شده و برنده شده و در حال ساخت است!!!
و غرفه کشورمان نیز ...... زمینی برای احداث غرفه ایران نیز اختصاص داده شده است و همانطور که می دانیم و معماری کالبد زمانه است، این معماری نیز کالبد ایران ماست!! پس این زمین دست نخورده باقی مانده و دارد یحتمل خاک شانگهای می خورد.... تا شاید در روزهای آخر بساز بفروشی را راهی دیار چین و ماچین کنیم تا آبروی کشورمان را بخرد و 4 طبقه روی پیلوت با نمای کامپوزیت بکند در پاچه اجنبی ها و چشم همه باجناق های خارجی را هم درآورد تا - اگر هم شد- متری خدا تومن بیندازد به همان جماعت سوسک و ملخ خور چینی.... تازه از سرشان هم زیاد است... کسی هم اگر چیزی گفت معلوم است که نمی فهمد!!! ای که دیگر نیاز به استدلال ندارد......
آدم به فکر می افتد که این خارجی ها چقدر احمق اند که این همه مخارج بیت المالشان را در این راه بیهوده هدر می دهند........ البته حرجی بر آنها نیست! آخر همه آنها عوامل صهیونیسم جهانی هستند و برای جلوگیری یا حداقل تأخیر در ظهور حضرت ولی امر برنامه ریزی دارند.... یک مشت مزدور قلم به دست و دست به {.....}! هستند که باید یه سر برای بازدید و احیاناً ارشاد ببریمشان کهریزک!!!
آقا صلوات بفرست!!!!!!!!!
فضای شهری
سلام...
روزی چند ذهنم را به خود مشغول کرده بود این ترکیب؛ فضای شهری... چه می شود هنگامی که صفت انسانی را نیز بدان بیفزاییم... فضایی شهری که بایستی از روح انسانی نیز برخوردار باشد چرا که محل زندگی آدمیان است..

این تصاویر از خیابان امام خمینی اصفهان گرفته شده است که به خیابان دوطبقه معروف گشته... قصدم قضاوت نیست در این خصوص اینکه آیا این فضای شهری انسانی است یا خیر... تنها اینکه نمونه ایست که کاربری در آن نمره چندان قابل قبولی نمی گیرد و منظر شهری حقش خوب ادا شده... برای قضاوت بهتر بایستی اگر توانستید سری به این خیابان بزنید...

باز هم رفتن....
امیر قویدل هم از میان این همه آدم ها رفت تا باز هم ثابت شود که هیچ کس ماندنی نیست... مهم نیست کسی را دوست داری یا نه، مهم نیست کسی مهم است یا نه، حتی مهم نیست کسی برای جامعه اش مفید است یا نه.... بودن یا نبودن؛ مهم این است!
آدم دلش می گیرد اما مانده ام با این همه نقصان حکایت اعتماد ما چیست!!
به قول یک بانوی فرهیخته: .... انسان پوک پر از اعتماد!!
روزهایی از رنگ هیچ...
روزها می گذرد و به بیان دقیقتر، زمان می گذرد... و رویداد کمی نیست این گذر زمانه. زمانه ای که فرزند آن بودن گویی دستاوردیست برای بشری که به هر آنچه که در اطرافش است دست می یازد مگر آنکه انسانیستش را بتواند هرچه بیشتر تثبیت کند. و این گذر زمانه در این روزهاست که هنرمندی جوان محسن نامجویش نام، آلبوم جدیدش به نام "اُی" را به صورت اینترنتی البته منتشر نموده. اگر این آلبوم از نامجو را در ردیف دیگر آثارش - از مجوز دار گرفته تا تمرین هایش که همگی به طور کاملا اتفاقی در همه جا قابل دسترسی هستند!- قرار دهیم می توانیم به یک روند مخدوش پی ببریم؛ روندی که در طی آن برادرمان آقای نامجو اصل را بر عجیب و غریب بودن خود و به بیان بهتر تأکید ویژه داشتن بر سبک شخصی خود و گذر مداوم وی از خطوط قرمز اعتقادی و فنی گذارده است.
در نگاهی دقیقتر به این آلبوم، به راحتی می توان بر این یافته خود اصرار ورزید که نامجو در واکنش به اغتشاشات بعد از انتخابات خرداد ماه کشورمان به این آلبوم پرداخته است. قطعه صوتی "بی نظیر" که در این آلبوم حضورش را فریاد می زند، قدمی است پر سر و صدا در راستای پی گرفتن همان روند سبک شخصی که اینجا بهتر است بگوییم همان عجیب و غریب بودنش است. به گمانم بهتر آن بود تا متنی بلند بالا از انواع فحش ها برای تنظیم می نمود تا قافیه ایشان را به تنگ نیارد!... و بازهم در ادامه همین روند می بینیم "چیلیتو لیندو" را که کلام ایتالیایی و سطوری از اشعار مولانا و شاملو که تنوع گویش ها را به گوش می رساند. و طنز ماجرا به آنجا می رسد که قطعه ای با نام شمس دارد و آن ریمیکسی است از یک سیاه مشق که تنها سه تار است در دستان نامجو که بعد از انتشار آن در جامعه و در پی آن شکایت آقای سلیمی از نامجو، عذرخواهی بلند بالای ایشان را در پی داشت که این تمرین بنده بود در فضایی شخصی؛ و اینکه ریمیکس آن را در این آلبوم می بینیم... خب دیگر؛ مردم باید بدانند که ایشان یک انسان عجیب هستند!

و حاشیه های پررنگ تر از متن این آلبوم ماجراهای گلشیفته است حول و حوش آن؛ کاری نداریم البته به سابقه این بانو در حوزه موسیقی که به خود ایشان باز می گردد، از نامجو و منش ایشان به دور بود که دست اندازد به هر آنچه که در اطرافش است و آن درایت و هوشی که در قطعات گذشته نامجو می شنیدیم دیگر نیست و تنها مانده بی هنری و پارگی بخش مهمی از تن پوش و عقده گشایی از گذشته.
خودم را به عنوان یک مخاطب علاقمند به نامجو اینقدر صاحب حق می دانم که کمی از او تلخ بنگارم که احساسم را از حال و روزش بگویم.. امیدوارم در میان احسنت کسانی که در حال دورش را آنقدر شلوغ کرده اند که نمی گذارند او به سنت و کشوری بیاندیشد که موسیقی اش را می سرود بداند که دارد برای کسانی می سراید .....
باشد که نباشیم.............
معماری دریک ساعت... بدون درد و خونریزی!
از اخباری که به گوش می رسد گویی برادر متعهد و متخصمان جناب "رم کولهاس"! قصد تشرف به کشورمان را دارند... با توجه به اخباری که منبعی موثق از علم و صنعت سرای به گوشمان رسانده، میزبان این برادر ارجمند، دانشگاه علم و صنعت است آن هم در روز معمار سال ٨٩... و باز هم از همان منبع موثق معزز! بر آمد که این رسم چندین ساله دانشگاه علم و صنعت است که روز معمار هر سال که همان ٣ اردیبهشت باشد، شخصی اسم و رسم دار را میزبان است. -که مثالاً برای سال ٨٨ برادر محسن مصطفوی رئیس اسبق مدرسه معماری AA لندن مهمان بوده است-... البت اخباری نیز ضد و نقیض باز به گوش رسد که حاکی است از مبلغ بالای ورودی این مراسم!
استادی داشتیم بهرامش نام؛ همی بگفت مارا که حتی اگر جناب مستطاب پیتر آیزنمن نیز برای یک ساعت هیچ قدمی برای زندگی معمارانه تان بر نمی دارد.... (دلمان برایش تنگ شده... برای وبلاگ طنز گونه اش، دمیدن دود سیگار در صورتمان،! برای نون بربری و پنیر و طالبی خوردن سر کلاس مقدمات 2.... کاشکی زودتر پیدایش شود این برادرمان!)